كالبدشناسی غیبت
شنبه 17 دی 1390 12:05 ب.ظ
ارسال شده در: اجتماعی ، مذهبی ،
كالبدشناسی غیبت
اقسام گناهان ازلحاظ حیطه تأثیرگذاری
گناهان زبان بر دوگونهاند:
نخست گناهانی كه بیشتر تباهی و پریشانی اخلاقی برای خود گناهكار دارند؛اگرچه به لحاظ اجتماعی نیز تباهی آورند،اما تباهی و پریشانی اخلاقی آنها بیشتر است؛ مانند سخنانِ گزافآلود و اغراق آمیز و سخنانی كه برای خودنمایی و ریاكاری بر زبان جاری میشود.
دوم گناهانی كه افزون بر تباهی اخلاقی، كه برای شخص گناهكار دارند،مفاسد مهم و پریشانیهای مهیب اجتماعی نیز دارند و رواج و رونق بازار آنها جامعه را به زیانهایی جبرانناپذیرگرفتار میكند؛ مانند دروغ، سخنچینی، تملّق و چربزبانی و فتنهانگیزی. بدگویی پشت سر دیگران نیز از این نوع است كه در زبان دین و ادبیات شریعت، «غیبت» نامیده شده است.
دوم گناهانی كه افزون بر تباهی اخلاقی، كه برای شخص گناهكار دارند،مفاسد مهم و پریشانیهای مهیب اجتماعی نیز دارند و رواج و رونق بازار آنها جامعه را به زیانهایی جبرانناپذیرگرفتار میكند؛ مانند دروغ، سخنچینی، تملّق و چربزبانی و فتنهانگیزی. بدگویی پشت سر دیگران نیز از این نوع است كه در زبان دین و ادبیات شریعت، «غیبت» نامیده شده است.
غیبت چیست؟ ...
كالبدشناسی غیبت
نویسنده: محمد تقی خلجی
اقسام گناهان ازلحاظ حیطه تأثیرگذاری
گناهان زبان بر دوگونهاند:
دوم گناهانی كه افزون بر تباهی اخلاقی، كه برای شخص گناهكار دارند،مفاسد مهم و پریشانیهای مهیب اجتماعی نیز دارند و رواج و رونق بازار آنها جامعه را به زیانهایی جبرانناپذیرگرفتار میكند؛ مانند دروغ، سخنچینی، تملّق و چربزبانی و فتنهانگیزی. بدگویی پشت سر دیگران نیز از این نوع است كه در زبان دین و ادبیات شریعت، «غیبت» نامیده شده است.
غیبت چیست؟
«اغتابه اغتیاباً،اذا وقع فیه،والإسم: الغیبهًُْ، و هو ان یتكلَّم خلف انسانٍ مستورٍ بما یغمُّه لو سمعه. فإن كان صدقاً سمِّی غیبهًًْ؛ و ان كان كذباً سمِّی بهتاناً»(1)؛
اغتابه اغتیاباً،چون درغیبت افتد و در پشت سركسی بد وی را گوید كه آن را «غیبت» نامند. و غیبت آن است كه در پشت سر كسی سخنی گوید كه اگر بشنود رنجیده خاطر گردد؛اگرآن سخن راست باشد، «غیبت» است،اگر دروغ،«بهتان» نامیده میشود.
امامخمینی(ره) از به همآمیختگی مفهوم واژگانی «غیبت»با مفهوم شرعی آن چنین میگویند:
ظاهر چنین نماید كه صاحب صحاح معنی اصطلاحی را بیان كرده، نه معنی لغوی را؛ زیراكه معنی لغوی «غابَ» و «اغتابَ» و سایر تصاریف آن،این نیست، بلكه معنای اعمی از آن است. و لغویّین گاهی معنای اصطلاحی یا شرعی را در كتب خود مینگارند(2).
آنگاه پس از نقل سخن صاحب قاموس و نیز نویسنده مصباح المنیرمینویسند:
به گمان نویسنده، هیچیك از مذكورات متن، معنای لغوی نباشد،بلكه در هریك قیودی است كه با معنای اصطلاحی اختلاط پیدا كرده. در هرصورت، بحث در اطراف معنای لغوی فایده ندارد،عمده بدست آوردن موضوع شرعی است كه متعلّق تكلیف شده، و علیالظاهر، در این مورد، این موضوع قیود شرعیه دارد كه خارج از فهم عرفی و معنای لغوی است(3).
در نوشتارهای اخلاقی بهجای مانده از عالمانِ بزرگِ اخلاق، در معرفی اصطلاحی و بر وفق عرفِ شریعت،تعریفهایی ارائه شده است كه با یكدیگر تفاوتهایی دارند، و هركدام را در ارائه معنای «غیبت» تعبیری ویژه است، ولی با اندك تأمّل، درمییابیم كه همگیِ آن بزرگان از مفهوم «غیبت» یك حقیقت را در ذهن داشتهاند كه به هنگام تبیین و تعریف آن، تفاوتهایی لفظی پدید آمده است. از اینرو، در این رساله، از همه تعریفهای ارائه شده، به جامعترین و مشهورترین آنها، كه از آنِ عالم بزرگ اخلاقی، مرحوم محقّق مولی مهدی نراقی است، بسنده میكنیم كه میگوید:
«الغیبهًُْ وهی ان یذكر الغیربما یكرهه لو بلغه،سواءُ كان ذلك بنقصٍ فیْ بدنه او اخلاقه او فی اقواله، او فی افعاله المتعلّقهًْ بدینه او دنیاه، بل واِن كان بنقصٍ فی ثوبه او داره او دابَّته»(4)؛
غیبت آن است كه چیزی درباره كسی گفته شود كه اگربه گوش وی برسد، خوشش نیاید، خواه آن گفته راجع به نقص و كاستی در بدن یا دراخلاق (خلق خوی) یا در گفتارها و یا در رفتارهای مربوط به دین یا دنیای او باشد،بلكه حتی اگر مربوط به كاستیهایی درلباس یا خانه یا مركب وی باشد.
تحلیل ماهیت غیبت در نگاه فیض
غیبت آن است كه درباره برادرت سخنی بگویی كه اگر بشنود، ناخرسند گردد، خواه عیبی را كه دربارهاش میگویی در بدن او باشد؛ مانند آنكه بگویی فلان شخص لوچ و كژبین یا كچل است، یا كوتاهقد است یا چاق و فربه یا سیاه و زرد است، و هر وصفی كه شنیدن آن را خوش نمیدارد، و یا آنكه عیب مربوط به اصل و تبار و دودمان او است؛ مانند آنكه بگویی مادرش چنین و پدرش چنان بود، و از اینقبیل سخنان كه او به گفتنش ناخرسند خواهد شد؛ و یا آنكه عیب یاد شده مربوط به ویژگیها و خلق و خوی او باشد؛ مانند آنكه گفته شود: فلان شخص بسیار پولدوست یا خسیس و متكّبر است یا ترسو و بزدل و از اینگونه وصفهای زشت كه شنیدنش را دوست نمیدارد؛ یا اینكه آن عیب در لباس او است؛ مانند آنكه بگویی: كلاهش بزرگ یا دامنش تنگ است و...؛ یا آنكه عیب یاد شده مربوط به تعهدات مذهبی و تكالیف دینی او است؛مانند آنكه گفته شود: در نمازش سستی میورزد و در بجا آوردن ركوع یا سجدهها و... سكونت و آرامش را رعایت نمیكند، یا به هنگام روزه زبان را پاك نگه نمیدارد یا نگاههایش خائنانه و یا اینكه دستش كج است و یا آلودگیهای دیگر؛ یا اینكه آن عیب مربوط به كارهای روزانه او است؛ مانند آنكه بگویی پرخوری میكند، یا پرخواب و تنپروراست و پرگو، و هرچه از اینگونه سخنان كه شنیدنش او را میآزارد(5).
ازپیامبرگرامی(ص) در توضیح معنای «غیبت» آمده است كه فرمودند:
«هل تدرون ما الغیبهًُْ؟ قالوا:الله و رسوله اعلم. قال:ذكرك اخاك بما یكره. قیل له: ارأیت ان كان فی اخی ما اقول؟ قال: ان كان فیه ما تقولُ فقد اغتبتهُ،و ان لم یكن فیه فقد بهتَّه»(6)؛
آیا میدانید «غیبت» چیست؟ گفتند: خدا و پیامبر او داناترند.فرمود:آن است كه درباره برادرت چیزی بگویی كه او را خوش نیاید. شخصی عرض كرد: اگر آنچه بگویم در او باشد،چه؟ فرمود: اگر آنچه میگویی در او هست،غیبت كردهای و اگر نیست، بهتان زدهای.
همچنین آمده است كه:
نزد آن حضرت نام مردی برده شد، دربارهاش گفتند: چه عاجز و ناتوان است! فرمود: «برادر خود را غیبت كردید.» گفتند: ای پیامبر خدا، آنچه گفتیم، در او هست. فرمودند: «اگر آنچه را در او نیست، میگفتید، بهتان زده بودید»(7).
امام كاظم(ع) نیز در تعریف «غیبت» فرمودند:
«من ذكر رجلاً من خلفه بما هو فیه ممّا عرفه النّاس لم یغتبه، و من ذكره من خلفه بما هو فیه ممّا لا یعرفه النّاس اغتابه، و من ذكره بما لیس فیه فقد بهتَّه»(8)؛
هركه در پشت سرِ كسی چیزی را بگوید كه در او هست و مردم از آن آگاهند، او را غیبت نكرده؛و هركه در پشت سرِ كسی چیزی بگوید كه مردم از آن بیخبرند، او را غیبت كرده؛ و هركه در پشت سر كسی چیزی بگوید كه در او نیست، به او بهتان زده است.
حاصل سخن آنكه براساس روایات رسیده از پیشوایان دین، حقیقتِ «غیبت» آن است كه كسی درباره دیگری چیزی را بگوید كه اگر بشنود،خوش نمیدارد، خواه درباره نقص و عیبی باشد كه در خود او یا در بدن او و یا در دین یا دنیای او و یا در چیزی است كه وابسته به او میباشد.
نكتهها
(غیبت گفتاری)، گاهی با نوشتن در روزنامهها و كتابها و مقالات (غیبت نوشتاری) و گاهی نیز با اشاره دست و سر و چشم و ابرو درباره كسی آنچه را میخواهد با زبانش بگوید، میفهماند؛ همچنانكه با تقلید از شیوه راه رفتن و نشستن و برخاستن و سخن گفتن كسی به غیبت او میپردازد كه گاهی، افزون بر غیبت،لودگی و تمسخر است كه خود گناهی دیگر به شمار میرود و به سختی در قرآنكریم مورد نكوهش قرار گرفته است:
«ویلُ لكلِّ همزةٍ لمزةٍ»(9)؛
وای برهربدگوی طعنهزننده (در پشت سر و پیش روی)!
نیزفرمود:
«یـَْا ایّها الَّذین آمنوا لایسخر قومُ من قومٍ عسیَْ ان یكونوا خیراً منهم و لانساءُ من نساءٍ عسیَْ ان یكنَّ خیراً منهنَّ ولا تلمزوا انفسكم»(10)؛
ای كسانیكه ایمان آوردهاید، گروهی (از مردان) گروه دیگررا مسخره نكنند، شاید آنان- كه مسخره شدهاند- از اینان- كه مسخره كردهاند- بهتر باشند؛ و نه زنانی زنانِ دیگر را، شاید آنان از اینان بهتر باشند. و از خودتان عیبجویی مكنید.
ماحصل آنكه غیبت كردن و بدِ كسی را پشت سر او گفتن تنها به زبان نیست، بلكه به هر وسیلهای كه عیب و كاستیاش را برساند و آنچه را وی ناخوش میدارد، بفهماند «غیبت» است، خواه به گفتار یا نوشتار یا كردار یا به تصریح یا كنایه و اشاره همگی غیبتاند؛چراكه بیتردید، غیبت به وسیله زبان از آنرو حرام است كه عیب و نقص افراد و هرچه را كه از آشكار شدنش ناخرسند میشوند به دیگران میفهماند، نه از اینرو كه زبان آن را میفهماند و میشناساند،بلكه هر وسیلهای كه در فهماندن به دیگران نقش زبان را ایفاء كند، كارش زبانی است.
بنابراین،غیبت با اظهار نقص و یا تقلید و شبیهسازی (محاكات) نیز تحقق مییابد؛ مانند لنگلنگان راه رفتن و تقلید او را درآوردن،بلكه اینگونه غیبت از غیبت با زبان بسی زشتترو ناپسندتر است؛ زیرا با این روشها، عیبها و كاستیها را روشنتر مینمایاند.همچنین است اشاره با دست و سر و چشم و ابرو و با نوشتن؛ زیراكه قلم یكی از دو زبان است و اثر آن ماندنیتر؛و نیزبا كنایه؛مانند آنكه بگوید: الحمدلله كه خدا ما را به همنشینی با ستمگران یا به ریاستطلبی و افزونخواهی نیالوده است، یا اینكه بگوید:ازبیشرمی به خدا پناه میبریم، یا خداوند ما را از آن نگاه دارد،درحالیكه غرض از همه اینها شماتت و سرزنش كسی است كه این كارها از او سر زده.و چه بسا كه آدمی بر اثر شیطنت،به هنگام غیبت، در آغاز، غیبت شونده را بستاید، سپس به اظهار عیب او بپردازد؛مانند آنكه بگوید: چه حال خوبی داشت، ولی چون ما به بدحالی دچار گشته است. روشن است كه اینگونه كارها نه تنها غیبت، بلكه ریاكاری نیز هست. افزون بر این دو، درهمینحال، با همانندی به نیكان و صالحان،كه خود را سرزنش میكنند، خودستایی میكند(11).
امامخمینی(ره) با تكیه بر روایات غیبت درباره عمومیت ابزارها و روشهای غیبت مینویسند:
عرف ازنفس اخبار غیبت خصوصیت تلفّظ را نمیفهمد،بلكه آن را از جهتِ اِفهام نوعی [زیرا كه غیبتِ به زبان از گونههای دیگر بیشتراست]مورد حرمت میداند؛ یعنی اختصاص تلفّظ به «ذكر» [ذكرك اخاك] از باب این است كه غالباً غیبت با تلفّظ واقع میشود؛نه از جهت خصوصیت آن است(12).
2. غیبت همواره به دوكس یا بیشتر تحقق مییابد، به گوینده و شنونده (یا شنوندهها)؛ بدینمعنا كه شنونده غیبت نیز در ردیف غیبتكننده است؛چنانكه در روایات بدان اشاره شده است؛زیرا كه او مجال غیبت و فرصتِ بدگویی پشت سر دیگران را برای غیبتكننده فراهم میكند. غیبتكننده با عضوی غیبت میكند و شنونده آن با عضوی میشنود، او با زبانش میگوید و این با گوشش میشنود، او با اشارهها و كنایهها و تقلیدهایش هتك حرمت میكند و نهانِ حریم شخصیت مردم را آشكار میسازد و با نگاهها و سكوتهای رضامندانهاش، بر همه آن پلشتیها مُهر تأیید مینهد، و درنهایت،غیبتكننده خود را به آلودگیهای غیبت و بهتان میآلاید و چون درنده، شرف و آبروی مردم را میدرد، و این در همه پلیدیها و درنده خوییها او را مدد میدهد. از اینرو، پیامبرگرامی(ص) فرمودند:
«السامعُ للغیبةِ احد المغتابین»(13)؛
شنونده غیبت یکی از غیبت کنندگان است.
بنابراین ،شنونده ی غیبت هیچگاه از گناه غیبت بركنار نیست،مگرآنكه با زبانش آن را زشت و ناپسند شمارد،یا سخنِ گوینده را با سخن دیگر قطع كند،یا اینكه از محفل غیبت برخیزد. و اگر هیچیك از اینها را نتواند، در دل از آنها ناخشنود باشد.
امامصادق(ع) فرمودند:
«الغیبهًُْ كفرُ والمستمع لها والراضی بها مشرك»(14)؛
غیبت و بدگویی كسی در پشت سر او كفر و شنونده ی آن و كسیكه بدان خوشنود است مشركند.
از پیامبرگرامی(ص) نیز رسیده است كه فرمودند:
«من اذلَّ عنده مؤمنُ و هو یقدر علی ان ینصره فلم ینصره، اذلَّه الله یوم القیامهًْ علی رؤوس الخلائق»(15)؛
هركه مؤمنی را در نزدش خوار و رسوا كنند و او بتواند یاریاش كند و نكند،خداوند او را در قیامت در حضور همه آفریدگانش، خوار و رسوا خواهد ساخت.
پینوشتها:
1-الصحاح، ص196.
2-شرح چهلحدیث، ص300.
3-همان.
4-جامعالسعادات، ج2، ص303.
5-محجهًْ البیضاء، ج5، ص255.
6-سنن ابیداود، ج4، ص269.
7-همان.
8-الكافی، ج1، ص358.
9-همزه: 1.
10-حجرات: 11.
11-درباره تعمیم و گسترش ابزارها و روشهای گوناگون غیبت در احیاءالعلوم و جامعالسعادات به تفصیل بحث شده است. همچنین ر.ك: بحارالأنوار، ج75، ص225.
12-شرح چهلحدیث، ص302.
13-بحارالأنوار، ج75، ص226.
14-مستدرك الوسائل، ج9، ص133.
15-بحارالأنوار، ج75، ص226.
/ج
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
