عاشورا نقش بى ‏همتاى زینب(س)

پنجشنبه 22 دی 1390 10:01 ب.ظ

نویسنده : دفتر امام جمعه رودبار
ارسال شده در: مذهبی ، روزنه ای بسوی خورشید ،

نقش حضرت زینب (علیها السلام)ازکربلا تا شام
در تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداكار بسیارى بودند كه با حضور فعّال در صحنه‏هاى حسّاس سیاسىو اجتماعى، مسیر تاریخ را تغییر دادند. از جمله این زنان، حضرت زینب(س) بود كه با حضور درنهضت كربلا، مسؤولیت بزرگى را بر عهده گرفت.
به اعتقاد نویسنده، حضرت زینب(س) براى ایفاى مسؤولیت بزرگ پیام رسانى از دوران كودكىتحت تربیت پیشوایان معصوم قرار گرفت و امام حسین(ع) نیز در مسیر حركت به كربلا، با سخنان وتوصیه‏هایى، خواهرش را آماده‏تر كرد. مقاله در تبیین نقش حضرت زینب در روز عاشورا و نیز پس ازآن در دفاع از جان امام سجاد(ع) و حمایت از زنان و كودكان به تفصیل سخن گفته است و در پایان بهنقش آن حضرت در كوفه و شام و در برابر ابن‏زیاد و یزید به اجمال پرداخته است. ..
بازدیدها: 176   |   تعداد آرا: 2

عاشورا نقش بى ‏همتاى زینب(س)(1)
عاشورا نقش بى ‏همتاى زینب(س)(1)


 

نویسنده:محمدحسین مهورى




 
نقش حضرت زینب (علیها السلام)ازکربلا تا شام
در تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداكار بسیارى بودند كه با حضور فعّال در صحنه‏هاى حسّاس سیاسىو اجتماعى، مسیر تاریخ را تغییر دادند. از جمله این زنان، حضرت زینب(س) بود كه با حضور درنهضت كربلا، مسؤولیت بزرگى را بر عهده گرفت.
به اعتقاد نویسنده، حضرت زینب(س) براى ایفاى مسؤولیت بزرگ پیام رسانى از دوران كودكىتحت تربیت پیشوایان معصوم قرار گرفت و امام حسین(ع) نیز در مسیر حركت به كربلا، با سخنان وتوصیه‏هایى، خواهرش را آماده‏تر كرد. مقاله در تبیین نقش حضرت زینب در روز عاشورا و نیز پس ازآن در دفاع از جان امام سجاد(ع) و حمایت از زنان و كودكان به تفصیل سخن گفته است و در پایان بهنقش آن حضرت در كوفه و شام و در برابر ابن‏زیاد و یزید به اجمال پرداخته است.

حضور زنان در صحنه اجتماع
 

مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمانحاضر پیرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اىمورد توافق است اما در شرایط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در این باره به طور بسیارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ این است كه، هر كار جمعى و گروهى نیازمند افرادى با
تخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر یك از آنان مسئولیتى متناسب با تخصصو مهارتش واگذار شود. به كار گرفتن اعضاى یك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص ومهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هرجامعه و تربیت نسل جدید در گرو این است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، باساختمان وجودى و روحیات متفاوت و گوناگون آفریده شوند، و هر یك از آنان متناسب باشرایط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئولیتى گردند. در این صورت است كه پیوندخانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دمیده مى‏شود، وفرزندانى با شخصیت، با ایمان، لایق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحویلمى‏گردد؛ ولى اگر هر یك از زن و مرد وظیفه‏اى را كه جهان تكوین و نظام آفرینش بر اساسشرایط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى دیگر مشغولشوند، بنیان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتیجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگى و تربیتىخواهد شد.
وظیفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربیت و پرورش نسل جدید آن جامعه و گرمنگهداشتن كانون خانواده است؛ از این رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام این وظیفهخطیر بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زیان‏هاى غیر قابلجبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نیز از شخصیت و هویت واقعى خود تهى نموده، بهآنها شخصیت كاذب و دروغین مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصیت هر انسان در آن است كه توانایى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعلیت برساند. بنابراین یكاصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه باید به آن توجه شوداین است كه پذیرش هرگونه مسئولیتى از سوى آنان نباید به وظیفه اصلى آنها كه تربیت نسل جدید جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترین لطمه و آسیبى وارد سازد.
نكته دیگرى كه در مشاركت زنان در صحنه‏هاى گوناگون اجتماعى و سیاسى باید موردتوجه قرار گیرد، حفظ حدود شرعى و حریم عفت، حیا و پاكدامنى و دورنگهداشتن میدانكار و مسئولیت از هرگونه تمتع و بهره‏گیرى‏هاى جنسى است. كشانده شدن مسائل جنسى به صحنه جامعه، علاوه بر آنكه بنیان و اساس خانواده را متزلزل مى‏كند بیش‏ترین و بزرگ‏ترینضربه را به شخصیت و هویت زنان وارد مى‏سازد، و شخصیت آنان را در حدّ ابزار و وسیله‏اى براى كامیابى و كامجویى مردان هوسران و یا وسیله‏اى در جهت منافع مادى دنیاپرستان و مطامع سیاسى سیاستمداران تنزل مى‏دهد.
بنابراین مشاركت زنان وبانوان در صحنه‏هاى گوناگون اجتماعى و سیاسى باید با رعایتكامل و دقیق این دو اصل مهم و اساسى صورت پذیرد.
تاریخ اسلام زنان مؤمن و فداكار بسیارى را سراغ دارد، كه علاوه بر انجام مسئولیت ورسالت خود در خانواده و رعایت كامل شئون عفت و پاكدامنى با حضور فعال خود درصحنه‏هاى حساس سیاسى و اجتماعى مسیر تاریخ را تغییر داده‏اند و بدینوسیله نام خود رادر زمره مردان و زنان تاریخ ساز به ثبت رسانده‏اند.
بدون شك زینب كبرا(س) یكى از زنانى است كه به عنوان الگو و اسوه براى همه زنان ومردان آزاده، آزادیخواه و ظلم ستیز در همه زمان‏ها مطرح است.
گرچه سخن گفتن از شخصیت حضرت زینب(س) كارى بس دشوار است و از حد توانامثال نگارنده خارج است؛ ولى براى انجام وظیفه و اداى دین خود برآن شدیم تابه طورفشرده و در حدّ توان اندك و ناچیز خود به بررسى حضور سیاسى حضرت زینب(س) درنهضت سیدالشهدا(ع) بپردازیم.

شخصیت حضرت زینب(س)
 

پیش از پرداختن به حضور سیاسى حضرت زینب، شایسته است نگاهى گذرا بهشخصیت این بانوى عظیم الشأن بیفكنیم. زینب كبرا(س) تحت تربیت پدر و مادرىهمچون حضرت على(ع) و حضرت فاطمه(س) و با شایستگى و استعداد ذاتى كه از آنبهره‏مند بود به مراتب عالى از فضائل و كمالات انسانى دست یافت. او همانند پدر و مادرشجامع همه كمالات و صفات پسندیده بود.
سخنرانى‏هاى او در كوفه و شام خاطره خطبه‏هاى پدرش - امیرمؤمنان(ع) - را در یادهازنده كرد. زینب كبرا(س) یكى از محدثان و راویان حدیث به شمار مى‏آید. و درسنین‏كودكى، در حالى كه بیش از پنج یا شش سال از عمرش نمى‏گذشت، خطبه مادرشحضرت زهرا(س) را با آن مضامین بسیار بلند و عالى شنید و پس از آن براى دیگران نقلمى‏كند. عبدالله‏بن‏عباس، شاگرد برجسته حضرت على(ع) و مفسر قرآن كریم، خطبه فدك حضرت زهرا(س) را از زینب نقل مى‏كند و از آن بانوى بزرگ با عنوان «عقیلتنا؛ عاقل و داناىما» یاد مى‏كند.
[1]
زینب(س) از جنبه عبادت در حدّى بود كه در دوران اسارت و سخت‏ترین شرایطجسمى و روحى كه ممكن است براى یك انسان پیش آید، شب زنده‏دارى و نماز شبش‏تركنگردید،
[2] در حالى كه در شرایطى به مراتب آسان‏تر و سهل‏تر از آن انسان‏هاى معمولى قادر بهحفظ برنامه‏هاى عادى و معمولى زندگى خود نیستند عبادت و اطاعت خدا، حضرتزینب(س) را از مصادیق روشن و بارز این حدیث قدسى قرار داده بود كه خداوندمتعال‏مى‏فرماید:
«یابن آدم، انا اقول للشى‏ء كن فیكون، اطعنى فیما امرتك اجعلك تقول للشى‏ء كن فیكون؛
[3]
اى فرزند آدم! من به هر چه بگویم باش، موجود مى‏شود، در آنچه به تو دستور داده‏ام از مناطاعت كن تا ترا آنگونه قرار دهم كه هر چیز بگویى باش، موجود شود!»
حضرت زینب(س) نیز بر اثر عبادت و اطاعت خدا به مقامى رسیده بود كه از ولایتتكوینى برخوردار بود. روایت شده كه آن حضرت پیش از سخنرانى خود در كوفه به مردماشاره كرد، با آن اشاره نفس‏ها در سینه‏ها حبس شد و زنگ‏ها از صدا باز ایستاد.
[4]
و در یك كلام حضرت زینب(س) به حق، زینت پدر، آن شخصیت یگانه تاریخ، بود،همچنان كه خداوند این نام را براى او برگزید.
[5]

خاستگاه اجتماعى قیام امام حسین(ع)
 

همانگونه كه انسان از نظر جسمى و روحى از حالت سلامتى و بیمارى برخوردار است،جوامع بشرى نیز از این دو حالت بركنار نیستند. جامعه سالم جامعه‏اى است كه روح آزادى،آزادیخواهى، نوعدوستى، ظلم ستیزى، كمك به مظلومان و ستمدیدگان و باورهاى دینى برآن حاكم باشد. خرافات و اعتقادات باطل و تخدیرى جایگزین اعتقاداتى نشده باشد كه انسانرا از یوغ بندگى و بردگى هواهاى نفسانى و قدرت‏هاى خارجى مى‏رهاند!. جامعه سالمجامعه‏اى است كه اگر آثار ظلم و فساد در دستگاه رهبرى و حكومت مشاهده گردد همهاعضاى آن جامعه براى اصلاح آن بسیج شوند. در مقابل جامعه بیمار، جامعه‏اى است كه روحتسلیم، ظلم پذیرى، بى تفاوتى نسبت به سرنوشت همنوعان بر آن حاكم گردد. در برابراعمال خلاف و ظلم و فساد حاكمان و رهبران خودهیچ واكنشى نشان داده نشود. جامعه بیمارجامعه‏اى است كه مذهب و اعتقادات مذهبى در خدمت منافع حاكمان به كار گرفته شود.جامعه بیمار جامعه‏اى است كه بر اساس اعتقادات تحریف شده و ناصحیح مذهبى مردم را بهظلم پذیرى، سكوت و تسلیم دعوت كند.
بیمارى‏هاى جوامع از شدت و ضعف برخوردار است. گاهى بیمارى جامعه در حدّىاست كه با هشدار مصلحان، مردم از خواب غفلت بیدار مى‏شوند، و به حركت در مى‏آیند.زمانى حال جامعه آن چنان رو به وخامت مى‏نهد كه نیازمند تزریق خون براى به حركتدرآمدن است. در این شرایط باید گروهى فداكار و از جان گذشته خون خود را به جامعه اهداكنند، تاجامعه بهبودى خود را باز یابد. ولى گاهى حال جامعه به حدّى از وخامت مى‏رسد، كهدچار ایست قلبى مى‏شود و تزریق خون نیز سودى به حال آن نخواهد داشت. براى نجاتجامعه در چنین شرایطى باید شوك ناگهانى بر پیكر آن وارد گردد.
وضع اجتماع مسلمانان در زمان یزید به همین صورت بود. معاویه در طى دورانحكومت خود مسلمانان را آن چنان زبون و ذلیل كرده بود كه در برابر اعمال خلاف او وعمالش صداى انتقاد و اعتراضى شنیده نمى‏شد. مسلمانانى كه پس از رحلت پیامبراكرم(ص) بر اثر تعالیم و تربیت آن حضرت آن چنان در برابر اعمال خلاف خلفا حساسیتداشتند، كه در برابر كوچك‏ترین عمل خلافى صدا را به اعتراض بلند مى‏كردند - در زمانمعاویه به گونه‏اى تسلیم، مطیع و سازشكار شدند، كه پس از مرگ معاویه، یزید - آن عنصرفاسد و فاجر - به راحتى بر اوضاع كشور اسلامى مسلط شد و صداى اعتراضى از مسلمانانشنیده نشد. مسلمانان بگونه‏اى بودند كه وقتى:
«عمر - در وقتى كه خلیفه بود - گفت كه من اگر چنانچه خلافى كردم به من مثلاً بگویید و چهبكنید. یك عربى شمشیرش را كشید گفت ما با این مقابل تو مى‏ایستیم. اگر تو بخواهى خلافبكنى، ما با این شمشیر مقابلت مى‏ایستیم.»
[6]
جامعه در زمان یزید آن چنان سازشكار، تسلیم، ذلیل و زبون شده بود، كه جز تعدادمعدودى یاران امام حسین(ع) همه آن حضرت را به سكوت و سازش فرا مى‏خواندند. وضعجامعه در زمان امام حسین(ع) به گونه‏اى بود كه نه تنها هشدار و نصیحت در آن مؤثر نبود،بلكه شهادت شخصیتى مانند امام حسین(ع) به تنهایى نیز قادر نبود، مردم را از خواب غفلتبیدار كند، همچنان كه شهادت برادر بزرگوارش امام مجتبى(ع) آنگونه كه باید نتوانستجامعه را به حركت درآورد. ادامه چنین وضعى قطعاً نابودى اسلام را به دنبال داشت.

ابتكار امام حسین(ع) براى اصلاح جامعه
 

در چنین اوضاع و شرایطى امام حسین(ع) با برخوردارى از دانش خاص الهى براىاصلاح جامعه، برنامه بسیار دقیق و منظمى طرح ریزى كرد، كه نه تنها توانست جامعه آن روز
را از خطر مرگ حتمى معنوى و فرهنگى نجات بخشد، بلكه براى همیشه به جوامع بشرىقدرت و نیرویى بخشید تا بتوانند در مقابل ظلم و ستم و اعمال خلاف از خود حساسیتنشان دهند. آن حضرت به گونه‏اى برنامه ریزى كرد كه یاد و خاطره او همواره در میانانسان‏ها زنده و جاوید باشد، و همین امر مانع بى تفاوتى، ظلم‏پذیرى و تحریف دین در میانمسلمانان مى‏شود، و به همین دلیل است كه قیام امام حسین(ع) تضمین كننده بقاى اسلام وبیدارى مسلمانان است.
امام حسین(ع) براى تحقق بخشیدن به این هدف، نهضت و قیام خود را در دو مرحلهبرنامه‏ریزى كرد. مرحله نخست، مرحله خون، قیام و شهادت و مرحله دوم مرحله پیامرسانى، بیدارگرى، زنده نگهداشتن یاد و خاطره نهضت بود. مسئولیت مرحله نخستنهضت بر دوش مردان فداكار و از جان گذشته‏اى بود كه با تمام هستى خود در برابر ظلم وبیداد و انحراف ایستادگى كردند و در این راه به شهادت رسیدند. ولى مسئولیت بخش دومنهضت و قیام از عهده مردان خارج بود. چرا كه یزید و یزیدیان را تصمیم بر آن بود كه در روزعاشورا هیچ مردى را زنده نگذارند.
پس از شهادت امام حسین(ع) هنگامى كه یورش وحشیانه سپاه عمر سعد براى غارتخیمه‏ها آغاز شد، شمر به خیمه امام سجاد(ع) وارد شد و با كشیدن شمشیر قصد جان امام رانمود. ولى عمر سعد دستانش را گرفت و گفت: «آیا از كشتن این جوان بیمار شرم ندارى؟»
شمر گفت: «دستور از امیر عبیدالله بن زیاد رسیده كه همه فرزندان حسین رابكشم.»سرانجام عمر سعد با تلاش و كوشش بسیار توانست شمر را از انجام این جنایتمنصرف سازد.
[7]
امام حسین(ع) مسئولیت بخش دوم قیام را به زنان و كودكان خود واگذار كرد و رهبرىآن را به خواهرش زینب سپرد.
محمد حنفیه شب حركت امام حسین(ع) از مكه به سوى عراق خدمت آن حضرترسید، و از او درخواست نمود كه به كوفه حركت نكند. امام(ع) وعده داد كه در باره پیشنهاداو بیندیشد. ولى ناگهان هنگام صبح به محمد حنفیه خبر رسید كه امام(ع) به سوى عراقحركت كرده است. و با شنیدن این خبر به سرعت خود را به امام (ع) رساند، افسار شترش راگرفت و گفت: «اى برادر! مگر به من قول ندادى كه در باره پیشنهادم بیندیشى؟»
امام(ع) فرمود: «دیشب پس از آنكه از تو جدا شدم، رسول الله را در خواب دیدم كه به من فرمود: «اى حسین! بیرون رو!، زیرا خداوند خواسته است ترا كشته ببیند!»
محمد حنفیه گفت: «تو كه با این حالت مى‏روى، چرا زنان را همراه خود مى‏برى؟»
امام حسین(ع) فرمود: پیامبر اكرم(ص) به من فرمود: «خداوند خواسته است كه اینها رااسیر بنگرد!»
[8]

پی نوشت ها :
 

[1]. ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبیین، منشورات اعلمى، چاپ دوم، سال 1408ه'.ق، ص‏95.
[2]. ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، دارالكتب الاسلامیة، ج‏3، ص‏62.
[3]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏93، ص‏376.
[4]. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج‏45، ص‏108، 162، 165.
[5]. ذبیح الله محلاتى، همان، ج‏3، ص‏38.
[6]. امام خمینى، صحیفه امام، ج‏10، ص‏110.
[7]. محدث قمى، نفس المهموم، مكتبة بصیرتى، سال 1405ه'.ق. ص‏379.
[8]. سید بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، منشورات المطبعة الحیدریة فى النجف، 1369 ه' ق، ص‏ 27 و 28.

منبع:فصلنامه حکومت اسلامی شماره 26



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: حضرت زینب(س) ،
آخرین ویرایش: - -